سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 65
کل بازدید : 114245
کل یادداشتها ها : 246
خبر مایه


غیبت شخصی که نماز نمی خونه!!!

معنی غیبت رو می دونیم که همون سخن گفتن پشت سر دیگرانه به گونه ای که غیبت شونده راضی

و خشنوداز حرفایی که در باره ش گفتیم نباشه.

البته هر سخنی پشت سر دیگری اسمش غیبت نیست مگه این چند نکته رو به همراه داشته باشه،

مثلا:

1. فردی که از او غیبت میشه در جمع حاضر نباشه.
2. این سخن عیب و نقص  فرد غایب محسوب بشه.
3. عیبی رو که از فرد غایب میگیم از عیب های پنهانش باشه.
4.شخص غایب اگه حرف و یا صفتی رو که در باره ش گفتیم ناخوش داشته باشه
5. غیبت کننده  قصدش بدگویی و کاستن شخص غایب باشه
.(1)


در تحقق شرط دوم، دو حالت ممکنه وجود داشته باشه:
به عنوان مثال شخصی که نماز نمی خونه رو در نظر بگیرید

این شخص ممکن است دو حالت داشته باشه :

 الف. فردی که نماز نمی خونه، نسبت به کردار خودش هیچ نگرانی نداره و هر از گاهی به دیگران نیز راه خودش رو توصیه می کنه (و به اصطلاح فقهی متجاهر به فسق است و در بین مردم خود را به این صفت معرفی می نماید. (شخصی رو در نظر بگیریم که خودشو مسلمون می دونه! ولی علنا میگه من اهل نماز نیستم و به این چیزا اعتقادی هم ندارم.!!


از پیامبر اکرم (ص) روایت شده: "من اتقی جلباب الحیاء فی وجهه فلاغیبة له"؛ کسی که پرده حیا و شرم را از روی خود کنار زند غیبتش حرام نیست.(2)

از مفهوم این روایت می تونیم بگیم که اگه فردی به زشتی ها افتخار می کنه و و حرمت ها رو از بین برده ،در حقیقت حرمت و شخصیت خودشو از بین برده و با این رفتارخودش اجازه ی بدگویی رو تلویحا و غیر مستقیم به دست دیگران داده. (یه جورایی بهونه داده دست مردم که ازش بد بگن و بگن فلانی که بابا اهل نماز نیست)


ب. اما گاهی افرادی نماز نمی خونن، ولی خودشون در باطن وضمیر پنهانشون و پیش وجدانشون از نماز نخوندنشون ناراحت و شرمنده و خجل اند، و نمی خوان آبروشون پیش مردم بره و همیشه دنبال جبرانن ودوست دارن نماز بخونن، با این فرض دیگه  غیبت چنین فردی روا نیست و حتی ممکنه غیبت چنین افرادی رو– به خاطر لجبازی و غرور - مجبور به ترک نماز بکنه. و ما هم ندونسته گناهکاربشیم .


یه نکته هم در مورد شرط پنجم ، در در موارد زیادی بیان عیب فرد (غیبت) به قصد بدگویی و کاستن شأن و موقعیت شخص نباشه، بلکه به خاطرهدایت فرد به مسیر خیر و صلاح باشه؛ مانند شورای پزشکی که در مورد بیماری یا عیوب مخفی یک فرد گفت و گو می کنن تا بتونن یه راهی جهت بهبود وضعیت جسمانی شخص بیمار پیدا کنن، در نتیجه با وجود چنین شرطی ما مجوز برای غیبت در احکام شرعی داریم.

پس یه بار دیگه تکرار می کنم  گرچه غیبت از گناهان بزرگ اخلاقی و اجتماعی به شمار میاد و وموجب تخریب فردو بی سامانی های خطرناکی در جامعه میشه ،ولی در مواردی(خیلی اندک) که پای مصلحت و خیر فرد یا اجتماع در میان باشه وبه دنبالش هدفی مشروع و عقلایی وجود داشته باشه که نابسامانی های بزرگ اجتماعی را جبران کنه، ویا مفسده نداشته باشه، به لحاظ شرعی غیبت جایزه. (حضرت عباسی هرشخصی می تونه خیر و صلاح دیگری رو تشخیص بده؟!!! من یکی که توتشخیص خیر وصلاح خودم خیلی وقتا می مونم.)

حالا ببینیم کجا و درجه مواردی غیبت مجازه!


1.دادخواهی

(مثلا ستمدیده ای پیش دیگران از ستمگر در موردی که بهش ستم شده غیبت بکنه)
2. نهی از منکر 
3. پرسش مشاوره در امور مهم

(از قبیل تحقیق در باره ازدواج و یا سپردن مسئولیت و....)

4. دانشمند نمایان 

(غیبت از مدعیان دروغی و کسانی که هیچ تو چنته ندارن و میگن عالم دهرن! برای این که دیگرا گولشونو نخورن و با ریسمان پوسیده شون توی چاه نیفتن)


5. کسی که آشکارا گناه می کنه و به کارش زشتش افتخار می کنه برای سالم سازی جامعه ، مثلا علنی شراب می خوره ، حق مردم رو میکشه بالا .


البته ناگفته نمونه غیبت این افرادتنها در همون گناهی که علنی انجام میدن جایزه ، نه گناه های پوشیده.(3)
و گر نه همه که معصوم نیستیم وگناهانی هم کم و بیش انجام میدیم ، اگر قرار باشه غیبت کسی که گناهی مرتکب شد جایز باشه، در جامعه آبرویی برای کسی باقی نمی مونه وحرمت آدما در اسلام عزیز خیلی عزیزه!

” نتیجه این که اگه شخص بی نمازی به نخوندن نماز تجاهر کند و پروایی از از این که پیش مردم بیان و بازگو بشه نداشته باشه، بازگو کردن این عیب، جایزه یا از این جهت که اینجا اصلاغیبتی صورت نگرفته چون به نوعی افراد ازش باخبرن، یا به خاطر این که این آدم گناهی رو علنا رواج میده و موجب سستی باورو اعتقاد جامعه میشه یه استثنا باشه. “

ودر این مورد غیبت می تونه اشکالی نداشته باشه مثل بیان عیب استادی که ضعیف درس میده که اگه برای رسیدن به توافق جمعی برای انتخاب استاد اصلح و مجرب باشه خیلی هم خوبه، البته به شرط رعایت احترام و بی آبرو کردن فرد !(هزار نکته باریکتر زمو اینجاست!)

منابع:

(1)برگرفته از: نراقی ، محمد مهدی، جامع السعادات، ج 2، ص 293
(2) جامع السعادات، ج 2، ص 322

(3)برگرفته از: بهجت، محمدتقی، جامع المسائل، ج ‏2، ص404


  

غیبت شخصی که نماز نمی خونه!!!

معنی غیبت رو می دونیم که همون سخن گفتن پشت سر دیگرانه به گونه ای که غیبت شونده راضی

و خشنوداز حرفایی که در باره ش گفتیم نباشه.

البته هر سخنی پشت سر دیگری اسمش غیبت نیست مگه این چند نکته رو به همراه داشته باشه،

مثلا:

1. فردی که از او غیبت میشه در جمع حاضر نباشه.
2. این سخن عیب و نقص  فرد غایب محسوب بشه.
3. عیبی رو که از فرد غایب میگیم از عیب های پنهانش باشه.
4.شخص غایب اگه حرف و یا صفتی رو که در باره ش گفتیم ناخوش داشته باشه
5. غیبت کننده  قصدش بدگویی و کاستن شخص غایب باشه
.(1)


در تحقق شرط دوم، دو حالت ممکنه وجود داشته باشه:
به عنوان مثال شخصی که نماز نمی خونه رو در نظر بگیرید

این شخص ممکن است دو حالت داشته باشه :

 الف. فردی که نماز نمی خونه، نسبت به کردار خودش هیچ نگرانی نداره و هر از گاهی به دیگران نیز راه خودش رو توصیه می کنه (و به اصطلاح فقهی متجاهر به فسق است و در بین مردم خود را به این صفت معرفی می نماید. (شخصی رو در نظر بگیریم که خودشو مسلمون می دونه! ولی علنا میگه من اهل نماز نیستم و به این چیزا اعتقادی هم ندارم.!!


از پیامبر اکرم (ص) روایت شده: "من اتقی جلباب الحیاء فی وجهه فلاغیبة له"؛ کسی که پرده حیا و شرم را از روی خود کنار زند غیبتش حرام نیست.(2)

از مفهوم این روایت می تونیم بگیم که اگه فردی به زشتی ها افتخار می کنه و و حرمت ها رو از بین برده ،در حقیقت حرمت و شخصیت خودشو از بین برده و با این رفتارخودش اجازه ی بدگویی رو تلویحا و غیر مستقیم به دست دیگران داده. (یه جورایی بهونه داده دست مردم که ازش بد بگن و بگن فلانی که بابا اهل نماز نیست)


ب. اما گاهی افرادی نماز نمی خونن، ولی خودشون در باطن وضمیر پنهانشون و پیش وجدانشون از نماز نخوندنشون ناراحت و شرمنده و خجل اند، و نمی خوان آبروشون پیش مردم بره و همیشه دنبال جبرانن ودوست دارن نماز بخونن، با این فرض دیگه  غیبت چنین فردی روا نیست و حتی ممکنه غیبت چنین افرادی رو– به خاطر لجبازی و غرور - مجبور به ترک نماز بکنه. و ما هم ندونسته گناهکاربشیم .


یه نکته هم در مورد شرط پنجم ، در در موارد زیادی بیان عیب فرد (غیبت) به قصد بدگویی و کاستن شأن و موقعیت شخص نباشه، بلکه به خاطرهدایت فرد به مسیر خیر و صلاح باشه؛ مانند شورای پزشکی که در مورد بیماری یا عیوب مخفی یک فرد گفت و گو می کنن تا بتونن یه راهی جهت بهبود وضعیت جسمانی شخص بیمار پیدا کنن، در نتیجه با وجود چنین شرطی ما مجوز برای غیبت در احکام شرعی داریم.

پس یه بار دیگه تکرار می کنم  گرچه غیبت از گناهان بزرگ اخلاقی و اجتماعی به شمار میاد و وموجب تخریب فردو بی سامانی های خطرناکی در جامعه میشه ،ولی در مواردی(خیلی اندک) که پای مصلحت و خیر فرد یا اجتماع در میان باشه وبه دنبالش هدفی مشروع و عقلایی وجود داشته باشه که نابسامانی های بزرگ اجتماعی را جبران کنه، ویا مفسده نداشته باشه، به لحاظ شرعی غیبت جایزه. (حضرت عباسی هرشخصی می تونه خیر و صلاح دیگری رو تشخیص بده؟!!! من یکی که توتشخیص خیر وصلاح خودم خیلی وقتا می مونم.)

حالا ببینیم کجا و درجه مواردی غیبت مجازه!


1.دادخواهی

(مثلا ستمدیده ای پیش دیگران از ستمگر در موردی که بهش ستم شده غیبت بکنه)
2. نهی از منکر 
3. پرسش مشاوره در امور مهم

(از قبیل تحقیق در باره ازدواج و یا سپردن مسئولیت و....)

4. دانشمند نمایان 

(غیبت از مدعیان دروغی و کسانی که هیچ تو چنته ندارن و میگن عالم دهرن! برای این که دیگرا گولشونو نخورن و با ریسمان پوسیده شون توی چاه نیفتن)


5. کسی که آشکارا گناه می کنه و به کارش زشتش افتخار می کنه برای سالم سازی جامعه ، مثلا علنی شراب می خوره ، حق مردم رو میکشه بالا .


البته ناگفته نمونه غیبت این افرادتنها در همون گناهی که علنی انجام میدن جایزه ، نه گناه های پوشیده.(3)
و گر نه همه که معصوم نیستیم وگناهانی هم کم و بیش انجام میدیم ، اگر قرار باشه غیبت کسی که گناهی مرتکب شد جایز باشه، در جامعه آبرویی برای کسی باقی نمی مونه وحرمت آدما در اسلام عزیز خیلی عزیزه!

” نتیجه این که اگه شخص بی نمازی به نخوندن نماز تجاهر کند و پروایی از از این که پیش مردم بیان و بازگو بشه نداشته باشه، بازگو کردن این عیب، جایزه یا از این جهت که اینجا اصلاغیبتی صورت نگرفته چون به نوعی افراد ازش باخبرن، یا به خاطر این که این آدم گناهی رو علنا رواج میده و موجب سستی باورو اعتقاد جامعه میشه یه استثنا باشه. “

ودر این مورد غیبت می تونه اشکالی نداشته باشه مثل بیان عیب استادی که ضعیف درس میده که اگه برای رسیدن به توافق جمعی برای انتخاب استاد اصلح و مجرب باشه خیلی هم خوبه، البته به شرط رعایت احترام و بی آبرو کردن فرد !(هزار نکته باریکتر زمو اینجاست!)

منابع:

(1)برگرفته از: نراقی ، محمد مهدی، جامع السعادات، ج 2، ص 293
(2) جامع السعادات، ج 2، ص 322

(3)برگرفته از: بهجت، محمدتقی، جامع المسائل، ج ‏2، ص 404

بیشتر بدونیم ... در ادامه مطلب

 

 


  

 

قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

?الأنعام: 162?

ای پیامبربگو همانا نماز من و عبادات من و زندگى من و مرگ من براى خداوند، پروردگار جهانیان است.

نکته ها:

1- واژه نسک به معنای شیوه و در آیه به معنای عبادت است

2-روایت شده که رسول اکرم صلى الله علیه وآله وقتی می خواستند نمازبخوانند  این آیات را مى‏خواندند.


3- مرگ، بر حیات احاطه دارد و حیات بر نُسُک، و نُسُک بر نماز. بنابراین، نماز، هسته‏ى مرکزى در درون عبادات است.


4- اسلام، به معناى تسلیم بودن در برابر امر خداوند است و به همه‏ى انبیا نسبت داده شده است.

 

*حضرت نوح‏علیه السلام خود را مسلمان دانسته است، «اُمرت اَن اکون من المسلمین»

* حضرت ابراهیم‏علیه السلام از خداوند مى‏خواهد که او و ذریّه‏اش را تسلیم او قرار دهد. «و اجعلنا مسلمین لک و من ذریّتنا اُمّة مسلمة لک» ،

*حضرت یوسف‏علیه السلام نیز از خداوند مسلمان مردن را درخواست مى‏کند: «توفّنى مسلماً»

*و پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله نیز اوّلین مسلمان است، «و انا اوّل المسلمین» به این معنا که یا در زمان خودش، یا در رتبه و مقام تسلیم، مقدّم بر همه است.

 

پیام ها ی آیه:
1-  راه و روش و هدف خود را در برابرجریان ها و راههاى انحرافى، با صراحت و افتخار اعلام کنیم. «قل»


2- با آنکه نماز، جزو عبادات است، ولى، جدا ذکر شده تا اهمیّت آن را نشان دهد. «صلاتى و نُسُکى» گویی خداوند برای نماز حساب جداگانه ای باز کرده است.


3- انسان‏هاى مخلص، مسیر تکوینى (مرگ و حیات) و مسیر تشریعى خود (نماز و نُسُک) را فقط براى خداوند عالمیان مى‏دانند. «انّ صلاتى و نُسُکى و محیاى و مماتى للّه»

4-  آنگونه که در نماز قصد قربت مى‏کنیم، در هر نفس کشیدن و زنده بودن و مردن هم مى‏توان قصد قربت کرد. «محیاى و مماتى للّه...»


5-  مرگ و حیات مهم نیست، مهم آن است که آنها براى خدا و در راه خدا باشد. «محیاى و مماتى للّه»


6- آنچه براى خدا باشد، رشد مى‏کند. «للّه ربّ العالمین»


7- مرگ و زندگى دست ما نیست، ولى جهت دادن به آن دست ماست. «للّه»

8-  اخلاص در کارها، فرمان الهى است. «بذلک امرت»


9-  پیشواى جامعه، باید در پیمودن راه و پیاده کردن فرمان الهى، پیشگام باشد. «اوّل المسلین»

منبع: تفسیر نور،استاد محسن قرائتی


  
+ حضرت امام علی ((علیه السلام)) : قیمت و ارزش هر کس به اندازه کارى است که مى تواند آن را به خوبى انجام دهد. ازنهج البلاغه امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام حکمت81


+ مــرو راهــےکه با ریگےبلغــزے مشــو بیدے کہ با بادے بلرزے تــورا قدر و تورا قیمت گـران است مـکن کارے که یک ارزن نیرزے


+ این بیان حضرت امیر است در نهج که خدا برای هر کسی سربازان گمنامی دارد، مأموران اطلاعاتی دارد؛ اما مأمور اطلاعاتی خدا در هر کسی اعضا و جوارح خود اوست، سربازان خدا در هر کسی دست و پای اوست. اگر کسی را خواست بگیرد با زبان او می‌گیرد از جای دیگر لشکرکشی نمی‌کند.


+ در وادی بی نامی نامی زخدا جویی آسان ره حق پویی آنگه که وفاخویی بیش و کم این عالم ارزانی "موران" باد ای کودک چل ساله تا کی "من" و "ما" گویی


+ سپرده ی دل! مرا با تو چه کار،فصل داشت تمام شد عمو اگر زمانه با تو نسازد تو هم نساز چو او فریب چشم هوس را به پار فروختم و رفت سپرده دل خالی و هرچه بود تمام شد عمو سید24-11-96


+ جالبـــــه بدونید که زعفران دارای خواص ضد افسردگی است، باعث تحریک اعصاب شده و خاصیت آرام‌ بخشی و خواب‌ آوری دارد، اگر میخواهید همیشه شاد و خندان باشید، زعفران را فراموش نکنید !


+ روز را خورشید میسازد روزگار را ما ما را قلب زنده نگه میدارد و قلب را عشق روزگارتون پر از عطر خوش زندگی


+ پرچم زده‌اند از غم تو کوچه ‌به ‌کوچه انگار عوض کرده زمین پیرهنش را


+ خوشبختی چیزی نیست که بخواهی آن را به تملک خود درآوری ، خوشبختی کیفیت تفکر است؛ حالت روحی ست... خوشبختی ؛ وابسته به جهان درون توست!


+ اگر انسان ها می دانستند؛ فرصت با هم بودنشان چقدر محدود است... "نامحدود" یکدیگر را دوست می داشتند






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ