سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 65
کل بازدید : 114240
کل یادداشتها ها : 246
خبر مایه


طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز

Image result for â«Ø¨Ø§ ÙØ¯Ø¹Û ÙÚ¯ÙÛÛد اسرارâ¬â


ای مدعی رها کن مارا به حال خویش

با سحر و شعبده راهی نبرد کس به پیش

یک جو عمل بیار در ترازوی روزگار

آزاد کن خلق خدا را زهای و هوی ریش

ره بسته ای که بگیری عیار این و آن

مردی کن وباری نشان ده طلای خویش

دزدان چو شب شود متاع را می برند

 تو روز و شب گشته به احوال ما سریش

پرکرده گوش فلک ساز جانسوزعدل و داد

کهنه شرابی زما بستاندی بده ،خیر پیش

هان !ای دغل ،جان ستم بر زمین خورد

ازآه عاشقان ،حذر کن وفرجام کار خویش

رندیت فریفت خلق خدا را ومات کرد

بینم حریف انتقام ،کندت کیش و مات خویش


سید 22-7-97

Image result for â«Ø¨Ø§ ÙØ¯Ø¹Û ÙÚ¯ÙÛÛد اسرارâ¬â


  

یکی از فرازهای گفتاری استادم که دربسیاری از جلسات و به مناسبت های گوناگون تکرار می کنند این جملات است:

"بیراهه مرو و راه کسی را هم مبند"- -    

ایشان رمز خوشبختی و سعادت ،آرامش،گشایش در امورودینداری را در این دو جمله می دانند.


نیک می دانیم ونیاز به بازگویی نیست که "انسان"تنها موجود بی نهایت طلب کائنات و هستی است واگربه درستی از فطرت و وجدان و عقل فرجام اندیش استفاده نکند و برای هماهنگی عقل و وجدان و فطرت با غرایز و نیروهای حیوانی خویش وموانع بیرونی(اهریمنان انسان نما) در مسیرزندگی از خضر راهی و صاحبدلی راهنمایی نطلبد همچنان بیراهه خواهد رفت .درد امروز فرد و خانواده و جامعه ی ما در مراجعه نکردن به عناصر یاد شده و یا خود درمانی و بد درمانی های معنوی و روحی است.


جامعه ای که بیش از پانزده میلیون پرونده باز در دادگاهها و محاکم قضایی دارد و نزدیک به 60 میلیون آدم را درگیر خود کرده و بیشتر آن هم مالی،ملکی،خانواده گی است پر واضح است که دچاربیماری است . بی اعتنایی آگاهانه یا نا آگاهانه به طبیب حاذق ناصح دلسوز و نسخه های درمانگران الهی ،رفاه و خوشی و نشاط و سرزندگی و ادب و احترام و اخلاق را از آنان گرفته است.

اگر این بیراهه نیست پس چیست؟!

آدمی که در بیراهه گام برداشت (لیکن به گمان خویش درست می رود) بر اساس سرشت بی نهایت طلبی آسیب و زیان های جبران ناپذیری دارد.

1-   خود زنی و خود آزاری(همان بیراهه روی)

2-   مردم آزاری (ایجاد راه بندان و موانع برای دیگران)

بی شک آدمی که بر خویشتن خویش مهربان نباشد انتظار مهرورزی بر دیگران توقع بیجایی است.


معیاربیراهه روان "خودِ گیاهی و حیوانی اوست" واتفاقات و حوادث ناگوار و سخت ،بروز ظهور این معیاررا آسان تر می سازد.

جایی که به خویشتداری بیشتر نیاز است ببین او چه می کند؟!

جایی که به گذشت و فداکاری نیاز است بنگر او چه می کند؟!

جایی که حقیقت در مسلخ مصلحت قربانی می شود او چه می کند؟!

جایی که علم و مهارت جهل و ناکارامدی را تسخیر می کند دقت کن او چه می کند؟!

جایی که ......؟!

و چنین است آنگاه که "خود" معیارشد برای تامین و اشبا و اقناع و ارضاء این جناب"خودِ"سیری ناپذیر و نهایت طلب راه را بر دیگران خواهی بست و تا می توانی از رشد و کمال و زندگی بهین دیگران جلوگیری خواهد کرد.!!


تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل


بی عنایات خدا هیچیم هیچ!

 

 

Image result for â«Ø¨ÛراÙ٠رÙÛâ¬â


  

Image result for â?«Ø¨Ø±Ú©Øªâ?¬â??


در خوش وبش ها و گفتگوهای روزانه ی مردم می شنویم که:

عروسی تون مبارک!

 تولدت مبارک!

عیدتون مبارک!

خدا به سفره تون برکت بده!

 کمه ولی خدا برکت میده!

خدا خودش برکت بده!

زندگی ها مون بی برکت شده!

نان برکت خداست!

و...

سختی ها و ناملایمت ها و فشارهای زندگی موجب شده است حتی مذهبی ها نیز کمتر به عمق این "شبه جمله ها"ویا جملات بیندیشند و برآن باور داشته باشند.خیلی وقتها این جملات را می گوییم تا چیزی گفته باشیم ! برخی نیز اگر معادل ساده و روان آن را بیابند حتما آن معادل را بکار خواهند برد! زیرا زیر ساخت زندگی شان با این روبنا (به کاربردن واژه ها ی این چنینی)هیچ گونه هماهنگی ندارد.این گروه از آدمیان معماری ستون و سقف زندگی شان به گونه ای ست که دکوراسیون و رنگ آمیزی در و دیوارها تاثیر قابل اعتنایی در ماندگاری ساختمان ندارد.!

-----------

آفریدگار انسان و کائنات سخنان عیسی پسر مریم پاک برای معرفی خود در کتاب مقدس ما (قرآن) را این گونه بیان می کند:

" اِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنْتُ"

من بنده خدا هستم،اوکتاب آسمانی به من داده است و مرا پیام آور خویش قرار داد و هرجا باشم مرا مبارک (سراسر خیر و فیض)گردانید.

شرط اول مبارک بودن و زندگی سرشار از خیر داشتن بنده بودن است،بندگی خدا کردن.

برای بنده خدا بودن شرط دوم نیز خود به خود پیش می آید که بر اساس قانون خدا زندگی ات را سرو سامان بدهی .

بنده خدا که شدی زندگی ات همواره مبارک است، چه سلیمان باشی با سیطره کامل بر جن و انس و ملک،چه ایوب باشی و مغلوب کرم ها و بیماری ها و چه یونس زندانی در دل نهنگ و چه یوسف در پناه چاه حسادت و بی وفایی و خیانت.!

نگاه وقتی نگاه خدایی نبود و همه موفقیت ها و رفاه و آسایش ها را در پرتو نور کم سو و بی فروغ تلاش و کوشش خویش وصرف اسباب و علل مادی محیط پیرامونی دیدیم و همه موفقیت را در سیر خوردن و سیر لذت بردن و سیرداشتن امکانات دانستیم! زبان سر و زبان دل به شکایت می گشاییم که: چقدر زندگی ها بی برکت شده است!!

فرجام نگران براین باورند که سرچشمه مبارک بودن و با برکت بودن مال وعمرو زندگی آدمی نیّت‌ها، اهداف، حالات و خصلت‌هاى درونى شان است. بنابراین بعضى‌انسان‌ها هر جا که باشند مبارکند و بعضى به خاطر مشکلات روحى و دورى از معنویّت، در هر جا که باشند گرفتار خصلت‌هاى نارواى خویش‌اند و خیرشان به دیگران نمى‌رسد. و زندگی آنان نامیمون و نامبارک است .

انسان های مبارک روزگار(پیامبران خداوند- حکیمان الهی) نگاه ما را از بیرون به خودمان معطوف می کنند.

به غیر خویشتن رهبر نداری

به غیر خویشتن رهزن نداری

آنان برای مبارک بودن مان هدایای گرانمایه ای پیشکش نموده اند. برخی هدایای ماندگار انسان های مبارک روزگار از این قرار است:

·       بندگی خدا و ایمان واقعی بر مطلق بودن قدرت وفیاض بودن او

·       خویشتن داری در برابر گناهان

·       آمرزش طلبی از خداوند

·       دلبستگی به عبادت و نماز

·       عدالت ورزی و رفتار نیک

·       آسان گرفتن در خرید و فروش

·       میانه روی و اقتصاد در معیشت

·       پاکیزگی و نظافت

·       انفاق و احسان به دیگران(انفاق پر کردن جاهای خالی زندگی دیگران از هر نوع:مالی-علمی-فرهنگی-)

·       محکم کردن پیوند خویشاوندی(صله رحم)

·       اطعام کردن گرسنگان

·       نیکی به پدر و مادر به طور ویژه

·       زیارت حرم اباعبدالله الحسین علیه السلام

·       کوتاهی آرزوها و آمال

·       گفتار نیکو با مردم

·       و.....

بنا به فرموده جناب سهراب زیر باران باید رفت....

نگران نباش چتر خداوند همواره روی سر توست

اگر و اگر...

چشم ها را باید شست ،جوردیگر باید دید.


زندگی تون متبرک به باران های نرم الهی

سید 9-7-97


  

Image result for â?«Ø¯Ù?اع Ù?Ù?دسâ?¬â??

یادش به خیر، روزهای خوشی خودم رو می گویم،روزهای جنگ و دفاع را می گویم !آن روز زمان را،گذشته و حال و آینده در نگاهم جور دیگری بودند.مرگمان بود آن روز و ساعت و لحظه ای که بیهوده و علاف الدوله باشیم.هرآن در کاری بودیم که باید می بودیم.نوجوان ها و جوان هایی بسیار این گونه بودند.یعنی فضای غالب این بود که برایت گفتم. صدها فیلم نمایش و کتاب و رمان و خاطره از آن روزها دیدیم و خواندیم و شنیدیم. اما بی پروا بگویم که همه این رَحِم ها از خلق آن روزها عقیمند.

آن روز ها که به همراه برخی دوستان گرمابه و گلستان برای اولین بار عزم جزم کرده بودیم راهی جبهه جنگ شویم یادم نمی رود.با پدر(خدا بیامرزدش) که خداحافظی می کردم ذکری در گوشم خواند، شبیه آیه ای از قرآن ،دقیقا آن زمزمه هنوز فضای صورتم را گرم نگهداشته : ان الذی فرض علیک القران لرادک الی معاد.... فالله خیرٌ حافظاً و هو ارحم الراحمین(بعدها فهمیدم آیه ای از قرآن بوده است).او مثل امروزی ها نگفت: پسر مراقب خودت باش! او از خدا خواست مراقب پسرش باشد.(مراقبت به معنای واقعی کلمه ،مراقبت از وسوسه ها ،ترس ها،و....)واقعا چگونه موجود ضعیفی از خویشتن خویش مراقبت کند؟!

بعدها در پاسخ به یکی از نامه هایم که نامه ای سرشار از محبت و پند و اندرز و آرزوی پیروزی رزمندگان نوشته بود ،سربرگ آن مزین به آیه ای از قرآن بود با این مفهوم که سستی نکنید ،غمگین مباشید،شما برترید اگر مومن باشید!"و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون اِن کُنتم مومنین."

امروز بیشتر معنی این آیه را می فهمم!

اگر امروز سختی ها از همه طرف ما را محاصره کرده و از آن شیرینی ها کمتر می چشیم شرط را از دست داده ایم ،بی شک با کنار نهادن شرط ،مشروط هم بی اثر می شود! شرط غلبه بر سختی ها و سختی ها شیرین شدن ایمان و باور حقیقی به قدرت و نیروی بی نهایت الهی است که با هزاران حسرت و افسوس در عام و خاص جامعه کمتر وجود دارد.

ایمان و خود باوری و تلاش و سخت کوشی و مهرورزی به یکدیگر را با قدرت های بشری و شعارهای فاقد شعور و ستون های بی سقف دیگران معاوضه کردیم و چنین شد که شد. حلقه محاصره سختی ها روز به روز تنگتر و تنگتر شد و کام ها تلخ تر و تلخ تر .

بازگشت به "اَنتمُ اَلاَعلونَ" در گرو "اِن کُنتُم مُومِنینَ"است.

با همه وجود بر این باورم که هیچ الترناتیوی برای به قدرت رسیدن علمی،سیاسی،اقتصادی و استقلال واقعی جز خود باوری و سخت کوشی و توکل و ایمان به قادر مطلق وجود ندارد.

دلم برای آن روزهای شیرین و سخت شده است.

دلم برایت تنگ شده است پدر

سید 2-7-97


  

السلام علی الحسین

Image result for â?«Ø§Ù?سÙ?اÙ? عÙ?Û? اÙ?حسÛ?Ù?â?¬â??

شاید ویا حتما برای یک بار و یا چندین بار زیارت عاشورا را خوانده یا مطالعه و یا هم شنیده باشی.نمی دانم چقدر در تک تک فرازها و جملات آن عمیق شده ای!اگرغواصانه در دریای کرانه ناپیدای آن فرو رفته ای چه عایدت شده است؟ می توانی افزوده ات را برای خودت توزین و سنجش کنی؟

واژه ها شگفت انگیزند و در پس هر الف و با و تا و ثا و جیمی ساحل بی کرانه ای از معنا و مفهوم و تعهد و مسئولیت وجود دارند که کودکان دبستانی را به ظاهر خویش سرگرم می سازند و شاعر و فلیسوف و حقوق دان و عارف و شاهد را به زیبایی وتحیر و باید و نباید و ایصال و اتصال و عشق می کشانند و می برند . گاه می رسانند و گاه در بزنگاه توقفی هولناک و دهشتناک وی را سرگردان می سازنند.!

یک بار دیگر نه از سر ثواب و احساس که با دل صواب و اندیشه لخت و برهنه در دریای زیارت عاشورا غوطه ور شو. واژه ها را چگونه دیدی؟ واژه ها که رها و معطل نیستند. در نگاه خداباوران هیچ چیز در این سازمان عریض و طویل آفرینش رها و معطل نیست! فکر نکن امواج سخنی که از فضای دهان بیرون می آید و یا بر صفحه و لوحی نگاشته می شود رها می شود و دیگر هیچ!

خب حالاچه پیامی دریافت کردی از مرور و مطالعه دیگر بار زیارت؟

عشق و محبت!

بیزاری و دشمنی!

عصاره و چکیده همه فرازها و متن 2-3 صفحه ای آن ،آیا بیش از این دو واژه است؟!

اگرواژه ها رها نیستند که نیستند و تعهد آفرینی می کنند و مسئولیت آوری! باور کن همین دو کلمه آدمی را می شکند.(خلاصه و سربسته گفتم!)

می نگریستم که چگونه بگویم: «اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.»

تفسیر این جمله آیات بیشماری از قرآن ،سراسر دل پاره ها و عقل واره های علی در نهج، و جمله جمله عاشقانه علی بن الحسین در صحیفه است.

قرار گرفتن بر راه و روش و منش پیامبر و اهل بیتش صلوات الله علیهم-حیات و زندگی آنان-را از خدا بخواهم!

طریق و روش – سبک زندگی مومنانه- انسان کامل از خدا خواستن به آسانی بر زبان می آید.لیکن به گاه اندیشیدن و پیمودن چه؟

اندیشه در این نوع زندگی مَرد (مرد یعنی مرد) راه می خواهد،پیمودن را که مگو و مپرس!که در این مسیر و سیر و سلوک ،خودِ انسان کامل حضرت حسین فرمود: قَلَّ الَّدَیّانون.

قرار گرفتن در مسیر چگونه زیستن و مردن انسان کامل را از خداوند خواستن ، اندیشمند عارف و شاهد فرجام بین را برآن می دارد تا همچنان خود را تاویل کند.

از مدعی مپرسید امثال این مسائل....

سید محمد عبداللهی

26-6-97


  

سلام بر حسین سلام بر محرم

Image result for â«Ø¹Ø§Ø´ÙØ±Ø§Û Ø­Ø³ÛÙÛâ¬â

از آغاز پیدایش نسل آدم کنونی تاریخ مظلومان بسیاری را به خود دیده است که برای احقاق حق خود جان بر کف نهاده و جان خویش را پبشکش حق طلبی نموده اند.

تاریخ حوادث تلخ و غمبار کشت و کشتار فجیع و دهشتناک بسیار به خود دیده است .حوادثی که حتی کودکان و ناتوانان نیز از آن جان سالم به در نبرده اند.

اسارت زنان و اهل و خانواده طرف مغلوب نیز بازار گرمی در جنگ ها داشته و کم و بیش دارد.

اما اینک از آن همه جنایت چهارپایان انسان نما و یا از آن همه جان فشانی ها و مظلومیت ها و عدالت طلبی ها و آزادگی ها به ندرت یاد می شود و در خاطره ها مانده است.

و تنها مرجعیتی برای خواصی معدود است که گاه برآن اشارتی و دلالتی برای مقصودی خدایی و یا غیرآن می کنند.

.....

در این میان چرا قیام حسین با همه ابعادش ماندگار شده است؟!

واقعه ای غمبار که در کمتر از نصف روز پایان یافت .اما این تراژدی و آثار و پیامدها و نتایج آن پس از چهارده قرن هنوز قصه و غصه ،مقصد و مقصود میلیون ها انسان از تبارها و باورهای گوناگون است.

مرا باور بر این است که : تنها خدا خواسته است او جاودانه بماند.

چرا که اگر در برخی قیام های حق طلبانه و ضد ستم شعله هایی از نور ایمان به خدا وجود داشت لیکن حسین خورشید آن بود.

اگر در بسیاری از قیام ها رهبران عدالت طلب و حقجویی وجود لیکن حسین امام و حجت و دلیل تمام نمای جلوه ی خداوند بود.

چرا که کم و بیش در همه و یا بسیاری از قیام ها رنگ و بوی دنیوی وجود داشت و دارد لیکن همه آنچه حسین با خود برد و داشت رنگ الهی محض بود.

قیام های و انقلاب ها کم و بیش غم نان و نام و خاک و نژاد و شخصیت داشته اند لیکن قیام حسین غم انسانیت محض بود که اگر انسان ها رشد یابند دنیا و آخرت آنان تضمین خواهد بود.

او در راه خدا جان خود را فدا کرد تا بندگان خدا را از نادانی و گمراهی نجات دهد.

و....

این دفتر همچنان گشوده است تا نفخه صور


  

کتابی-1- از سید مهدی شجاعی را مطالعه می کردم که دریافت وی از یکی از خطبه های نهج البلاغه بود.در ص 175 کتاب به فرازی بر خوردم که در عین شگفتی فوق العاده کاربردی برای همه ما است.

و اما فراز کتاب:

«آمده است که حضرت موسی بعد از تکلم با خداوند و ارسالش از جانب او به سوی مردم،لحظه ای این معنا در ذهنش خطور کرد که من عالم ترین مردمم و خدای از من عالمتر نیافریده است.به محض خطورچنین تصوری در ذهن موسی ،خداوند به جبرئیل فرمود که: موسی را دریاب که در شرف هلاکت است.

و به او بگو که در ملتقی البحرین ،در کنار صخره ای بلند،مردی است (به نام خضر)که از تو داناتر است به سوی او بشتاب و از او علم بیاموز.-حدیث قدسی-»

پیامبری بزرگ شاگردی پیامبری دیگرمی کند تا بداند که تنها دانای روزگار اونیست.!

به نظر می رسد مهمترین پیام این سخن برای دانش پژوهان و حقیقت جویان گریز از غرور و خود شیفتگی در یافته های علمی است.

از دیر بازغرور علمی و همه چیز دانی مدعیان دانشمندی در همه شاخه های علم موجب شده است بشر با زبان بی زبانی ادعای خدایی داشته باشد .از زمانی که قارون دانشمند اقتصاد دان زمان موسی علیه السلام مدعی رسیدن به ثروت و مکنت بر اساس یافته های خویش بود تا امروز که جنگ های جهانی و منطقه ای و محلی را دانشمندان عاری از حقیقت انسانی به راه انداخته اند. و بشریت را بازیچه دانش هوس آلود خود ساخته اند.

 هم آنان که به جای چشم و دل خلقت بین چشمِ سرِطبیعت بین داشته و دارند.هم آنان که اول و آخرکتاب آفرینش را نادیده انگاشته و مبدء و هدف را با همان خودشیفتگی علمی حذف کرده اند.

مردمانی که پیشرفت تمدنی را تنها در سایه توسعه علم آن هم به معنای "ساینس" و علوم تجربی محض می دانند؛که البته نویسنده این سطور هم این سلسله ی از دانش ها را در پیشرفت تمدنی جوامع بشری بسیار موثر می داند اما نه تنها عامل؛و آن هم عامل مهم.

یکی از دلایل دچار شدن به خودشیفتگی علمی این است که هدف و وسیله را جای یک دیگر نشانده ایم.

با اندک تاملی درفرهنگ الهی در می یابیم که دانش به خودی و خود و بدون در نظر گرفتن جهت و مقصد ابزاری بیش نیست .ابزاری برای کشف راه،سرعت،رسیدن با کمترین آسیب و خطر به مقصد.و این نوع نگرش به مقصد و مقصود است که آدمیان را متفاوت می کند.

آن کس که مقصد و مقصود را "خود" می داند و بر محور اصالت های بی ریشه ی ؛اصالت خود،اصالت لذت،اصالت سود می گردد و می چرخد(اگر چه خود را مسلمان و خدا شناس هم بنمایاند)درعمل و کارکرد اندیشه اش چراگاه ابلیس خواهد شد و از شیطان جز غرورنشاید.

چنین موجودی از القاب دهان پرکن دکتر و مهندس و متخصص و فوق تخصص و پرافسور و نظریه پرداز دارای بورد فوق تخصص از Xوyچنان به شعف می آید که این واژه ها کمترین ارزشی دربرابر واقعیت و حقیقت علم ندارد.

و لیکن دانش پژوهی که در مدرسه و دانشگاه توحید شاگردی می کند

1-     تحصیل دانش را ارزش می شمرد

2-     فقر و محرومیت واقعی را فقر علمی می داند

3-     در دانش آموزی و حقیقت یابی حریص است و در هیچ موقعیتی خود را فارغ از تحصیل نمی داند

4-     برای دستیابی به این ابزار ثروت ساز زمین و زمان را در می نوردد و به دانش های منطقه ی خود بسنده نمی کند

5-     ارزشمندترین دانش ها را دانشی می داند که کتاب خلقت را کامل به او بیاموزد و از سر و ته آن کم نکند(در کتاب خلقت همه نیازهای بشری نیازمند دانش است .مادی و معنوی)

6-     برای دانش های ابزاری و مادی از هر صاحب دانشی استفاده می کند اگر چه آتئیست و خداناباور باشد و در آنچه به پرورش روح و اخلاق او مرتبط است دل و جان به اسارت هر مدعی دهان گشاد پرگوی نمی دهد.ودر جستجوی خضرهای زمانه روز و شب باز نشناسد  اگر عمری را در جستجوی چنین استادی به سر انجام رساند.

7-     دانش را ابزاری برای فریب مردمان قرار نمی دهد

8-     دانش را ابزار شهرت و نام و نان قرار نمی دهد

9-     عامل به دانش و آموخته های خویش است

10- با همه وجود می پذیرد که : همه چیز را همگان دانند و همگان از مادر زاییده نشده اند.

11- بر اساس آموزه کتاب مقدس الهی : "وما اُوتیتُم مِنَ العِلمِ اِلّا قَلیلاً" بر یافته های خود قناعت نورزیده و همواره ازمعلم حقیقی می خواهد:"رَبِّ زِدنی عِلماً"

 

پ.ن:

-1- کتاب "متقین"اثر سید مهدی شجاعی شرح خطبه همام 

 

photo24683178


  

جستجو گری و پرسش گری برای کشف حقیقت با سرشت آدمی عجین شده است و انسان از همان کودکی این حق را با زبان بی زبانی برای خود قائل است . او مرتب می پرسد و می پرسد و همچنان ناآرام است تا پاسخ قانع کننده ای بشنود و دریابد.

اما در میان پدر و مادر ها و مربیان و معلمان و بزرگترها شمار اندکی هستند که روح نا آرام او را به حقیقت می رسانند.

ممکن است بعضی اورا مجاب کنند! یعنی جوابی به او بدهند !که بسیاری از این پاسخ ها حیرت و تردید و سوالات اورا بیشتر کند و نه تنها به حقایق نزدیک نشود که سالهای سال او را دور کرده و از او هویتی مبهم ،شکاک و غیر قابل باور و مطمئن بسازند.

برخی از بزرگترهای مسئول نیز پاسخ انحرافی می دهند تا ذهن اورا از سوال اصلی دور کرده و بر اساس مصلحت سنجی های توجیهی و غیر منطقی خود او را منحرف می کنند.

برخی هم اصطلاحا پرسشگر کاوش گر تشنه ی حقیقت را با طرح سوالات دیگر و یا نشان دادن اسباب بازی ها و سرگرمی ها دنبال نخود سیاه می فرستند و چنین می پندارند که به هدف رسیده اند.!

هیچکدام از این بزرگترها نیز شهامت نمی دانم ،نمی توانم،بلد نیستم را تمرین نکرده اند. و با تنها با توجیهات غیر موجه دلسوزی،مصلحت سنجی،بزرگتری خود را عقل کل و حکیم می دانند و بی توجه به نیاز های او بر اسب جهل بسیط و مرکب خویش می رانند تا بدانجا که فاجعه تبدیل به بحران شود و نخستین قربانیان این بحران همان به اصطلاح بزرگترها باشند.

حال و روز جامعه امروز ما نیز بی شباهت به آنچه گفتم نیست.

 

آیا سیاست ورزان و حاکمان و دولتیان که بزرگترهای این جامعه هستند به جای پاسخگویی و اقناع پرسش گران که حق مسلم دریافت حقیقت اوضاع پیرامونی خویش را دارند،با طرح موضوعات انحرافی ما را دنبال نخود سیاه نفرستاده اند؟!!

 

به برخی ها باید گفت :

"اگر ریگی در گفش ندارید چرا لنگ لنگان راه می روید"

و اگر مردم شما را انتخاب کرده اند پس حق مردم است که با آنان رو راست باشید.

 

=========

پ.ن.: تفاوتی مهم وجود دارد که کودکان والدین و مربیان خود را خود انتخاب نکرده اند اما افسوس و صد افسوس که جامعه با دست خویش کسانی را بزرگ خویش کرده اند.!

 


  

سخنی را از لقمان که به حکمت معروف است می خواندم که به فرزندش گفته بود :"پسرم! اگر فرض کنى که سخن، از نقره است، سکوت، از طلاست"

و نظیر آن را نیز از جناب داود پیامبر به فرزند خود سلیمان نبی خواندم که:"فرزندم! دم فرو بستنِ خود را طولانى کن، مگر از خوبى؛ زیرا یک بار پشیمانى بر اثر خاموشىِ طولانى، بهتر از بارها پشیمانى است که از پرگویى حاصل مى شود. پسرم! اگر سخن از نقره باشد، خاموشى را سزاست که از طلا باشد ."

 

این که کجا باید سخن گفت و کجا سکوت پیشه سازیم بستگی به موقعیت ها،میزان روابط و پذیرش گوینده ،نوع آدم ها دارد.و برتری دادن یکی بر دیگری به طور مطلق نه ارزش دینی است نه هنجار اجتماعی و نه ملاک و معیار ارزش آدمی در عرف خانوادگی.

گاه سکوت در برابر زیاده خواهی آدم ها یی برابر همان قوانینی که پذیرفته اند خود ضدارزش است و سخن شیوا و اندیشمندانه و منطقی موجب آگاهی توده ها از وضعیت ستمی است که بر آنان می شود ارزشی است پذیرفتنی.

گاه در حوزه فردی و شخصی که زیانی و آسیبی مادی و معنوی برای کسی وجود ندارد کلامی و سخنی که بر اساس دیده ها و واقعیت هاست هرگز نباید از صندوق سینه و دل آدمی بیرون آید .و چنین سکوتی بر اساس زیر ساخت های قوانین دینی و جوامع بشری خیر و خوبی است.

نمی خواهم صورت های متنوع کجا سکوت و کجا سخن را بر شمرم.

آنچه این نوشته کوتاه را برایم مجاز کرد صورت و وجه دیگری است که به اختصار می نویسم.

شاید برای همه ما حد اقل یک بار تجربه شده باشد که در فضای خانواده میان زن و شوهر و یا پدر و مادر و فرزندان بگو مگو هایی صورت می گیرد که تو بگو ،من بگو،او بگو .... و فرجام آن ،خودخوری ،دلخوری ، استرس، سوء برداشت،سوء تفاهم ،قهرو دوری و فاصله و تیرو وتار شدن روابط خانوادگی و در بعضی مواقع و در میان برخی خانواده ها برخوردهای فیزیکی مشمئز کننده و خارج از جایگاه و منطق انسانیت که پیامدهایی چون طلاق و گسیختگی خانواده هایی را در پی خواهد داشت.

آری سکوت عاقل درد دارد.

آری سکوت عاقل شکننده است.

اما سکوت اندیشمند باختن نیست

در چنین جایی آن کس که خود را عاقل تر می داند هرچند سخنش منطقی و از روی دلسوزی و خیرخواهی و مفید باشد و بداند سکوت سرمایه ای زندگی ساز در دوست اوست که باید آن را نزد خود نگهدارد.

زندگی ها تون شیرین و پایدار


  

آدم ها همین جوری و اتفاقی به شما نزدیک نمی شوند

شما باید آورده ای داشته باشید،هنری،مهارتی،موقعیتی ،ثروت و مکنتی، قدرت و اقتداری ،حرمت و احترام و آبرویی ،جمال و کمالی...

این سرمایه شماست که (حالا از هر نوع آن باشد )بیشتر آدم ها را جذب شما می کند.

دقیقا همین آورده هاست که؛

علاوه بر جذب، حالت های رفتاری دیگری را برای برخی دیگر از آدم های اطراف شما رقم می زند.

برخی صادقانه به شما نزدیک می شوند تا حتی المقدور چون شما برآورده و سرمایه خود بیفزایندو حاضرند خدمت کنند تا از شما یاد گیرند و در مقابل این خدمت شراکت مادی و بیشتر معنوی با آورده های شما را خواهانند.

در چنین حالتی تکلیف و وظیفه ما چه خواهد بود؟!

برخی از همان اول صادقانه راه کینه و دشمنی با شما را برمی گزینند و آگاهانه با همه آورده های پنهان و آشکار ضعیف و سست و بی پشتوانه خویش در هر فرصتی که پیش آید راهبندان ایجاد می کنند.

در حالت سوم افرادی هستند که برای رسیده به هدف از روش معاویه و ماکیاول بهره می برند.

اینان نه در دوستی و یاری خواهی صادقانه پیش می آیند

نه در دشمنی رو راست هستند

این گروه همان ناتوانان متظاهر،ریاکار و منافق هستند.

هر سه گروه یاد شده دنبال نفوذ درشما و جذب شما هستند

اما "میان ماه من تا ماه گردون - تفاوت از زمین تا آسمان است"

در چنین مواقعی عقل فرجام نگر چگونه حکم می کند؟!

امروز بدنه جامعه ایرانی- اسلامی ما که آورده ها و سرمایه های ارزشمند و گرانبهایی دارد دچار هر سه نوع نفوذ است.

اما دریغ از وجود صافی های مطمئن برای شناسایی آدم ها،رفتار ها و انگیزه ها....

بیش از این نمی دانم

لیکن می دانم که عقل حکم می کند از آورده ها و سرمایه های خود مراقبت کنیم.

دزدان بیرونی و درونی با دشنه ،با لبخند،با تسبیح،با کراوات و با..... همواره در کمینند.

 

Image result for â«ÙÙاÙâ¬â

 


  
+ حضرت امام علی ((علیه السلام)) : قیمت و ارزش هر کس به اندازه کارى است که مى تواند آن را به خوبى انجام دهد. ازنهج البلاغه امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام حکمت81


+ مــرو راهــےکه با ریگےبلغــزے مشــو بیدے کہ با بادے بلرزے تــورا قدر و تورا قیمت گـران است مـکن کارے که یک ارزن نیرزے


+ این بیان حضرت امیر است در نهج که خدا برای هر کسی سربازان گمنامی دارد، مأموران اطلاعاتی دارد؛ اما مأمور اطلاعاتی خدا در هر کسی اعضا و جوارح خود اوست، سربازان خدا در هر کسی دست و پای اوست. اگر کسی را خواست بگیرد با زبان او می‌گیرد از جای دیگر لشکرکشی نمی‌کند.


+ در وادی بی نامی نامی زخدا جویی آسان ره حق پویی آنگه که وفاخویی بیش و کم این عالم ارزانی "موران" باد ای کودک چل ساله تا کی "من" و "ما" گویی


+ سپرده ی دل! مرا با تو چه کار،فصل داشت تمام شد عمو اگر زمانه با تو نسازد تو هم نساز چو او فریب چشم هوس را به پار فروختم و رفت سپرده دل خالی و هرچه بود تمام شد عمو سید24-11-96


+ جالبـــــه بدونید که زعفران دارای خواص ضد افسردگی است، باعث تحریک اعصاب شده و خاصیت آرام‌ بخشی و خواب‌ آوری دارد، اگر میخواهید همیشه شاد و خندان باشید، زعفران را فراموش نکنید !


+ روز را خورشید میسازد روزگار را ما ما را قلب زنده نگه میدارد و قلب را عشق روزگارتون پر از عطر خوش زندگی


+ پرچم زده‌اند از غم تو کوچه ‌به ‌کوچه انگار عوض کرده زمین پیرهنش را


+ خوشبختی چیزی نیست که بخواهی آن را به تملک خود درآوری ، خوشبختی کیفیت تفکر است؛ حالت روحی ست... خوشبختی ؛ وابسته به جهان درون توست!


+ اگر انسان ها می دانستند؛ فرصت با هم بودنشان چقدر محدود است... "نامحدود" یکدیگر را دوست می داشتند






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ