سفارش تبلیغ
صبا
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 21
بازدید دیروز : 44
کل بازدید : 101444
کل یادداشتها ها : 224
خبر مایه


مرا با تو چه نسبت است!

تو می آیی یا من؟ یا هردو در امتداد یک خط موازی به سوی یکدیگر در حرکتیم تا در نقطه ای به هم به پیوندیم.!

بی تردید شوق تو به من بیشتر است تا من به تو!

تو عاشق منی و من دوستدار تو!

اما خب من هم دلم برایت تنگ شده است.

برای دلربایی های لحظه لحظه ات آنگاه که با نگاه غمزه آمیزت مرا به آغوش سحری و بوسه های افطاری ات می خوانی!

برای اخم های با ابهت و پر جذبه روزانه ات که مرا به تو مشغول می دارد

و مرا میهمان تامل و درنگ و اندیشه

درمحبوب بالاسری تو و من می کند.

خوش می آیی! ای ماه دلربای همه نیک سیرتان

افسوس که آیین عشق بازی نمی دانم

و دریغا که ادب حضور هم نمی دانم

اما هرچه باشم و هرکس تو را می خواهم

به قول آن پیر: لوک و لنگ و چفته شکل و بی ادب /سوی او می قیژ و اورا می طلب

 میخواهم، می دانی میخواهم تو را پذیرا باشم .پذیراییت کنم.

چه می دانم ،چه بگویم در برابر گفتار خدای تو ومن که: تورا به خود منتسب نمود و به ماه خدا شهره ی نیکان شده ای!

چه می دانم و چه بگویم که: تو را به میزبانی من "انسان"ارج نهاده اند و من "انسان" را به میهمانی خدایت تکریم و بزرگ داشته اند.

با راهنمایی  و یاری خدایمان یعنی "خدای تو" و "انسان" بر سفره ادب تو زانومی زنم.

تا از باده سر به مهر روزه داران نیک سیرت مرا بنوشانی"و یسقون من رحیق مختوم"

مرا یاری خواهی کرد تا از جام تلاوت کتاب مقدس خدایمان جرعه های شناخت و معرفت و رشد و پرواز سرکشم.

مرا یاری خواهی کرد نگاه از تو برندارم و تو نگاه در نگاهم بدوزی تا نگاه به قدرت و شهرت و شهوت و ثروت و جمال و جلال

اعتباری و دروغین سیاست بازان و هوا مداران مرا در باتلاق بی خودی و بی خدایی فرو نبرد.

مرا یاری خواهی داد تا تن "انسان تنها" را فرمانبرروح قدرتمند "انسان با او" سازم.

خوش آمدی ماه من!

خوش آمدی ماه خدا!

 

دریافت فایل دعای امام سجاد به مناسبت آغاز ماه رمضان المبارک

 

پ.ن: دعای چهل و چهارم صحیفه سجادیه امام علی بن الحسین علیه السلام که به هنگام رویت هلال ماه مبارک رمضان گفته شده است

را در شب اول ماه رمضان فراموش نکنیم.

 

 

 

 


  

 

پیامدهای یک کار یا یک سخن یا یک تفکر و اندیشه چقدر می تواند باشد؟!

در این که پیامدکنش ها و واکنش های ما چه چیز می تواند باشد و چقدر؟ از آن نکات و پرسش های نفس گیره که به آسانی و بعضی وقت ها با دو دو تا کردن ها و محاسبات سرانگشتی و آخور بینانه نمی شود برای آن پاسخی در خور و دقیق و منطقی داد.

پس این که می گویند قبل از انجام هر کار آزادانه و ارادی روی ابعاد و زوایای گوناگون آن خوب و دقیق فکر کنید، حرف بی ربطی نیست.

دست و پای بنده خدایی تنها با افتادن به زمین آن هم در کمتر از ده ثانیه بر اثر یک تصمیم (درست یا اشتباه) آسیب می بیند.انجام کار ده ثانیه هم طول نمی کشد اما پیامدهای این 10 ثانیه اگر فهرست شود از 20-30 مورد و معضل اساسی هم می گذرد.نیاز به فکر و تامل دقیق آنچنانی هم ندارد.عاقلان را اشارتی کافی است.

 

Image result for â«Ø¢Ø«Ø§Ø± Ù Ù¾ÛاÙدÙØ§Û Ú¯ÙاÙâ¬â

 

 

پ.ن: بنده خدایی پرسید چگونه است گناهی که تنها ظرف مدت زمان کوتاهی به وقوع پیوسته پیامدهای بزرگ و کیفر های آن چنانی داشته باشد.!

پ.ن: گاه باشد که چوب کبریتی در چشم بهم زدنی خرمن وجود ادمیان بسیاری را به آتش کشد.!


  


انسان های بزرگ و سرنوشت ساز شناخت شون خیلی سخته ،و کشف و دریافت شون بسیار دشوارتر.چرا که که آدم های معمولی که سرشون در شش و چهار زندگی معمولی شون هست میخواهند بانسبت موقعیت های محدود و کوچکی که ابعاد وجودی شون دارد سر از کم و کیف زندگی آن انسان بزرگ دربیارند و او رابشناسند.! و به همین میزان بلکه وسیعتر عقل و دلشون هم به درک و دریافت آن بزرگ و ابر انسان قد نمیدهد.

یکی از دلایلی که در طول تاریخ آدم های معمولی نتونستند ارتباط سازنده و موثر و راهگشایی با ابر انسان های جهان هستی داشته باشند این بوده که نخواستند از موقعیت محدود حیات معمولی(زندگی نباتی و حیوانی)خودشون پا رو فراتر بگذارند و اندکی خودشون رو به تجربه ای فراتر یعنی زوایای دست یافتنی زندگی انسان کامل نزدیک کنند.

اینجاست که انسان کامل کوی به کوی و دیار به دیار برای شناساندن حقیقت حیات ،خود را به ما نزدیک می کند. نزدیک و نزدیک تر.آن گونه که حضورش را در می یابیم .

قصه قصه منِ معمولی و اوکه بزرگِ بزرگ ِ بزرگان و صدر نشین جماعت صدر نشینان عالم انسانیت و حیات معقول است.همو که به بهانه سالروز پیدایشش در عالم معمولی ها قلم به رقص آمده است و هزاران دریغ و آه که ساز دلم ناموزون و بسی رقص قلم ناموزون تر.

همه عالم و آدم از صدر نشین اول تا او که صدر نشین اول و آخر است گفته اند:

چون موعود بیاید زمین پر از عدل و داد کند پس از آن که جور و ستم آن را پر کرده باشد.

و اینک چگونه قلم موزون باشد که صاحب آن را نه وزنی است و نه بهایی! خود می دانم و خودمان می دانیم.!!


آقای من! "و اگر بگویی آقای تو نیستم" جق من است

بوی ستم این آدم های معمولی دنیای معمولی های دور از دل و اندیشه مشام خودشان را هم می آزارد.!!

به حرف و شعار و ترانه و سرایش که نیست.

چگونه از تو بگویم که ابزار گفتار نیز چون دیگر ابزارهای قدرت آدم معمولی بسی آلوده به جور و ستم بر خویش و مردمان است.!؟

پس سخن کوتاه بایدوالسلام



پ.ن: مقصود از آدم معمولی آدمی است که جز خور و خواب و شهوت در اندیشه وانگیزه و رفتار ندارد.


 

2292966.jpg?ts=1486462047399


  

 

بی قراری کم قراری نیست در قاموس دل

صد زبان دارد نگاهت گر شود محبوس دل

 بی سر و سامان و حیران در میان شهر عقل

کو رفیقی ،آشنایی کو ، نمی بینم به جز ناقوس دل

هرکسی سنگی به دست و می زند بر فرق ما

ای خدا با این همه عاقل چگونه سرکند کابوس دل

 شهرتان را وا نهیم هم بخت و هم اقبال را

نام و نان و خرقه وهم تخت کیکاووس دل

در گذرگاه زمانه لحظه های پر تپش

در تکاپو، در گذر این عقل بی فانوس دل

جنگ و صلح عقل و دل معذور دار

 آه از این سوداگران عقل و هم سالوس دل

سید

Image result for ?دل را آباد کن?‎


  

 

همین دیروز بود !

نه بی گمان به سالها پیش بر می گردد که دنبال "خود"م می گشتم.

و همچنان این گشت و گذار و سیر و سفر بی انتها ادامه دارد.

این آناتومی "خود"شرحه شرحه شد و "خودم" پیدا نشدم!

از کالبد چیزهایی دست گیرم شد و لیکن نشد آنچه که باید می شد.

همه بودند اما همه "خودم"نبودند.

از تپه ماهورها و چال و چاله های کالبد و قله و ستیغ کوههای سر به فلک کشیده روان هم گذشتم و گذشتم.

آزمایشگاههای گونان را با که با"ایسم" های زیبا مزین شده بودند را گشتم و گشتم اما دریغ و آه از نشانه ای به درد بخور و موثر.!

همه بودند و بودند و بودند و لیکن همه"خودم"نبودند

استاد می گفت: این ها همه نشانه اند اما انسان را آن گونه که هست و باید باشد نخواهند دریافت و پیدا کرد.

"خودت" را در "خدا" جستجو کن تا به سرعت او را بیابی.

می گفت: هر چه را گشتی و برای بیرون آوردن خویش شکافتی و یافتی همه انعکاسی از خدا بود و درست.

از عکس تا واقعیت فاصله بسیار است.

 

Image result for ?خودیابی?‎

 

  

 

تشنگی و بی آبی

دیروز تعطیل بود و مجال و حال بیشتری برای نگاه عمیق تر به مطالب شبکه ها ی اجتماعی داشتم.در یکی از گروههای پیام رسان ها که عضو بودم ادمین سوالی رو مطرح کرده بود اما دریغ از یک پاسخ دو سطری به این سوال ! گویا هرکسی هرچی به ذائقش خوش میاد از جاهای دیگر بر می داره و درجای دیگه قرارش میده ! دریغ از لحظه ای درنگ در موضوع و اهداف و نیازها یی که گروه به موجب آن ایجاد شده است.

تو گویی کسی حال تولید و حتی تلخیص و ویرایش مطلب را هم نداره!

خلاصه همه و همه و همه در گیریم و لیکن آب در هاون می کوبیم و دلمان (البته طیف اندکی که مدعی فعالیت مثبت اند)خوش است که کار فرهنگی می کنیم.مصرف زدگی در لایه لایه زندگی ما فرهنگ شده است.و البته سیاستمدارانی هم چندان بدشان نمی آید که این کرور کرور جمعیت دور خویش یا دور هم بچرخند.!!

قصه و غصه کوتاه کنم .

پاسخ سوال ادمین را در چند پست نسبتا کوتاه دادم.

واکنش ها قابل تامل بود و بیانگر نیاز نسل جوان به ارائه مسائل کاربردی و غیر کلیشه ای. تشنه هایی که به دنبال چشمه ای گوارا و شفاف و سودمند تامین گر نیاز خویش می گردند و هزاران نامرادی، که نوشیدنی های ارائه شده دارند آنچه را که نباید داشته باشند.و ندارند آنچه را که شایسته است داشته باشند.

در خانه اگر کس است یک حرف بس است


  

 

در آسمان دلم غبار در پرواز

پرندگان مهاجر رمیده ازآواز

چه قسمت است خدایا غبار می تازد

بر این روشنی و نور با آن همه ناز

زعلم و فلسفه مردمان نجستم راه

صدای خفته دل می کند چنین آواز

ببار ابر دل انگیزفرودین اینک

که غصه سرکنم وقصه ها کنم آغاز

یک ازهزار بگویم تو را ز هجربس است

دگر نمانده به سر آرزوی دور و دراز

در این سرای هزار رنگ غوغایی

هوای عشق تو می داردم به آه و نیاز

در این خرابه ویران نام و ننگ با یادت

همی بسوزم و سازم ،نیستم شعبده باز

سید

18-1-97


  

Related image

 

حکایت از چه می گویی به سر آمد دفتر ها!

بهار و فرودین آرد گل و ریحان و عنبرها

فلانی بر مدار ما نمی چرخد چه باک ای دل

 چه بیم از نامرادی ها چو می گردند اخترها

سید

24-12-96


  

 

می آموزیم برای....

می آموزیم برای بازگویی برای دیگران در کلاس و تریبون – شغل و گذران زندگی- ،برای کم نیاوردن در میان دوستان و همسالان – رقابت- ،برای شهرت و مطرح شدن در جامعه و فامیل و خانواده ،- اثبات خود - برای دوست داشتن آموختن ،آموختن برای آموختن -وصدها برای...

لیکن اندکند آنان که می آموزند تا عمل کنند و بر مبنای آموخته های خویش اندیشه و کردار خود را رشد دهند.!

در میان هزاران و هزاران درخواستی که نیایشگران پاک و هوشمند و زیرک جهان از خدای خویش خواسته اند، درخواستی ویژه و شایسته درنگ در نیایش های اسلامی چشم نوازی می کند که حکایت از بینشی بسیار فراتر از آنچه انسان های عادی در باره آموختن می اندیشند و باور دارند،دارد.

بیاییم در این فراز لحظه ای توقف کنیم و سپس خود به داوری در باره آموخته های خویش بپردازیم.!

نکته بسیار مهم این است که در این نیایش، نیایشگر پاک که خود از دوستان خداوند است در آن تقاضای پناهندگی به خداوند را دارد. تو گویی آژیر بمباران دشمن به صدا در آمده است و دلسوزان بشرفرورفته در غفلت ها با هر شکلی می خواهند مردم خود را به پناهگاه برسانند تا از آسیب این بمباران کشنده در امان بمانند.

نیایش گر در این فراز دعا خانه نشین و سجاده نشینی نیست که وردی و ذکری بر زبان داشته باشد و به آهنگ ثواب و پاداش آن را بخواند!

و اما آن فراز نیایش:"خدایا پناه به تو مى ‏برم از دانشی که سود نبخشد."

دانش اندک و اندیشه محدود من واقعا،یعنی واقعا به سود بخشی دانش های بشری قد نمی دهد. اما به قول حافظ

 "اینقدر هست که بانگ جرسی می آید."

همین اندازه می دانم، دانشی که مرا از چاه سنگی و گیاهی و جانوری بالا نکشاند و به انسانیت نرساند و توان مندی های انسانی ام را فربه نسازد حقیقتا چه سودی خواهد داشت.

همین اندازه می دانم آموخته های دیروز و امروز و فردایم در شکوفایی هویت انسانی به خدایی شدن کمکم کنند.همین! دیگر هیچ نمی دانم.


******

پ.ن:

در کتاب مصباح المتهجد جناب شیخ طوسی برای نیایش پس از نماز ظهر چنین آمده است:

"اَللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ نَفْسٍ لاَ تَشْبَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لاَ یَخْشَعُ‏ وَ مِنْ عِلْمٍ لاَ یَنْفَعُ وَ مِنْ صَلاَةٍ لاَ تُرْفَعُ وَ مِنْ دُعَاءٍ لاَ یُسْمَعُ‏ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الْیُسْرَ بَعْدَ الْعُسْرِ وَ الْفَرَجَ بَعْدَ الْکَرْبِ وَ الرَّخَاءَ بَعْدَ الشِّدَّةِ اللَّهُمَّ مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْکَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ أَسْتَغْفِرُکَ وَ أَتُوبُ إِلَیْکَ‏"

خدایا پناه به تو مى ‏برم از نفسى که از دنیا سیرى ندارد و از قلبى که خاشع نباشد و از علمى که نفع نبخشد و از نمازى که بالا نرود و از دعایى که به اجابت نرسد خدایا از تو مى ‏طلبم آسانى حال را بعد از عسرت و گشایش پس از رنج و مشقت و فراوانى نعمت پس از سختى و شدت اى خدا هر نعمتى که ما بندگان راست هم از جانب توست خدایى غیر تو نیست از تو آمرزش مى ‏طلبم و بسوى تو از گناه باز مى ‏گردم.

معرفی کتاب: علم نافع – حسین مطیع


25c90de67b9544d5b0c31d0e4ac18769.png


این کتاب به تفصیل در باره علم سودمند پرداخته است.

 


  

Image result for ?متنهای خداوند?‎

منهای تو یعنی چه؟!

منهای تو یعنی صفر؟!

منهای تو یعنی هیچ!

 "هیچ" منهای تو یعنی هیچ!

منهای تو دیگر"من"،"من"هم نتوان گفتن

ای با "من" و هم بی "من"

منهای تو آغازو نه فرجامی است

دیگر ندهد معنی خوب و بد آدم ها

هم آلودگی و پاکی منهای تو نقشی است بی تصویر!

منهای تو کو دیروز کو امروز کی فردا!

منهای تو زمان ساکن

منهای تو زمین دلتنگ

منهای تو درگیر اما و اگر خویشیم

منهای تو درگیر پس و پیشیم 

منهای تو پابند خیال و وهم

منهای تو دل در خلاء محض است

منهای تو یعنی چه؟

نه عارف و فیلسوفم ،نه عابد و نه زاهد

نه هرزه نشین هستم

نه معتکف دیرم

نه بی خبر از خویشم نه سر جهان دانم

ای با"من" و هم بی"من" 

منهای تو چون گردم گرد عدد و اعداد!

شمع و گل و پروانه بی جان و همه خاموش

ای جان همه ی جانان

از بهر تو هر جان جهان مدهوش

منهای تو هر چیزی به جهان اسمی است تنها اسم!

سید

21-12-96


  
+ در وادی بی نامی نامی زخدا جویی آسان ره حق پویی آنگه که وفاخویی بیش و کم این عالم ارزانی "موران" باد ای کودک چل ساله تا کی "من" و "ما" گویی


+ سپرده ی دل! مرا با تو چه کار،فصل داشت تمام شد عمو اگر زمانه با تو نسازد تو هم نساز چو او فریب چشم هوس را به پار فروختم و رفت سپرده دل خالی و هرچه بود تمام شد عمو سید24-11-96


+ جالبـــــه بدونید که زعفران دارای خواص ضد افسردگی است، باعث تحریک اعصاب شده و خاصیت آرام‌ بخشی و خواب‌ آوری دارد، اگر میخواهید همیشه شاد و خندان باشید، زعفران را فراموش نکنید !


+ روز را خورشید میسازد روزگار را ما ما را قلب زنده نگه میدارد و قلب را عشق روزگارتون پر از عطر خوش زندگی


+ پرچم زده‌اند از غم تو کوچه ‌به ‌کوچه انگار عوض کرده زمین پیرهنش را


+ خوشبختی چیزی نیست که بخواهی آن را به تملک خود درآوری ، خوشبختی کیفیت تفکر است؛ حالت روحی ست... خوشبختی ؛ وابسته به جهان درون توست!


+ اگر انسان ها می دانستند؛ فرصت با هم بودنشان چقدر محدود است... "نامحدود" یکدیگر را دوست می داشتند


+ عارفی را گفتند:محبت را از که آموختی؟ گفت:از درخت شکوفه گفتند:چگونه؟ گفت: هر موقع به او لگدی زدم،به جای تلافی به سرم شکوفه ریخت


+ تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت چه سخن ها که خدا با من تنها دارد


+ مرگ آن نیست که در قبر سیه دفن شویم مرگ آن است که از نوکری آل علی (ع) حذف شویم






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ