سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 71
بازدید دیروز : 121
کل بازدید : 112478
کل یادداشتها ها : 242
خبر مایه


1 2 >

السلام علی الحسین

Image result for â?«Ø§Ù?سÙ?اÙ? عÙ?Û? اÙ?حسÛ?Ù?â?¬â??

شاید ویا حتما برای یک بار و یا چندین بار زیارت عاشورا را خوانده یا مطالعه و یا هم شنیده باشی.نمی دانم چقدر در تک تک فرازها و جملات آن عمیق شده ای!اگرغواصانه در دریای کرانه ناپیدای آن فرو رفته ای چه عایدت شده است؟ می توانی افزوده ات را برای خودت توزین و سنجش کنی؟

واژه ها شگفت انگیزند و در پس هر الف و با و تا و ثا و جیمی ساحل بی کرانه ای از معنا و مفهوم و تعهد و مسئولیت وجود دارند که کودکان دبستانی را به ظاهر خویش سرگرم می سازند و شاعر و فلیسوف و حقوق دان و عارف و شاهد را به زیبایی وتحیر و باید و نباید و ایصال و اتصال و عشق می کشانند و می برند . گاه می رسانند و گاه در بزنگاه توقفی هولناک و دهشتناک وی را سرگردان می سازنند.!

یک بار دیگر نه از سر ثواب و احساس که با دل صواب و اندیشه لخت و برهنه در دریای زیارت عاشورا غوطه ور شو. واژه ها را چگونه دیدی؟ واژه ها که رها و معطل نیستند. در نگاه خداباوران هیچ چیز در این سازمان عریض و طویل آفرینش رها و معطل نیست! فکر نکن امواج سخنی که از فضای دهان بیرون می آید و یا بر صفحه و لوحی نگاشته می شود رها می شود و دیگر هیچ!

خب حالاچه پیامی دریافت کردی از مرور و مطالعه دیگر بار زیارت؟

عشق و محبت!

بیزاری و دشمنی!

عصاره و چکیده همه فرازها و متن 2-3 صفحه ای آن ،آیا بیش از این دو واژه است؟!

اگرواژه ها رها نیستند که نیستند و تعهد آفرینی می کنند و مسئولیت آوری! باور کن همین دو کلمه آدمی را می شکند.(خلاصه و سربسته گفتم!)

می نگریستم که چگونه بگویم: «اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.»

تفسیر این جمله آیات بیشماری از قرآن ،سراسر دل پاره ها و عقل واره های علی در نهج، و جمله جمله عاشقانه علی بن الحسین در صحیفه است.

قرار گرفتن بر راه و روش و منش پیامبر و اهل بیتش صلوات الله علیهم-حیات و زندگی آنان-را از خدا بخواهم!

طریق و روش – سبک زندگی مومنانه- انسان کامل از خدا خواستن به آسانی بر زبان می آید.لیکن به گاه اندیشیدن و پیمودن چه؟

اندیشه در این نوع زندگی مَرد (مرد یعنی مرد) راه می خواهد،پیمودن را که مگو و مپرس!که در این مسیر و سیر و سلوک ،خودِ انسان کامل حضرت حسین فرمود: قَلَّ الَّدَیّانون.

قرار گرفتن در مسیر چگونه زیستن و مردن انسان کامل را از خداوند خواستن ، اندیشمند عارف و شاهد فرجام بین را برآن می دارد تا همچنان خود را تاویل کند.

از مدعی مپرسید امثال این مسائل....

سید محمد عبداللهی

26-6-97


  

سلام بر حسین سلام بر محرم

Image result for â«Ø¹Ø§Ø´ÙØ±Ø§Û Ø­Ø³ÛÙÛâ¬â

از آغاز پیدایش نسل آدم کنونی تاریخ مظلومان بسیاری را به خود دیده است که برای احقاق حق خود جان بر کف نهاده و جان خویش را پبشکش حق طلبی نموده اند.

تاریخ حوادث تلخ و غمبار کشت و کشتار فجیع و دهشتناک بسیار به خود دیده است .حوادثی که حتی کودکان و ناتوانان نیز از آن جان سالم به در نبرده اند.

اسارت زنان و اهل و خانواده طرف مغلوب نیز بازار گرمی در جنگ ها داشته و کم و بیش دارد.

اما اینک از آن همه جنایت چهارپایان انسان نما و یا از آن همه جان فشانی ها و مظلومیت ها و عدالت طلبی ها و آزادگی ها به ندرت یاد می شود و در خاطره ها مانده است.

و تنها مرجعیتی برای خواصی معدود است که گاه برآن اشارتی و دلالتی برای مقصودی خدایی و یا غیرآن می کنند.

.....

در این میان چرا قیام حسین با همه ابعادش ماندگار شده است؟!

واقعه ای غمبار که در کمتر از نصف روز پایان یافت .اما این تراژدی و آثار و پیامدها و نتایج آن پس از چهارده قرن هنوز قصه و غصه ،مقصد و مقصود میلیون ها انسان از تبارها و باورهای گوناگون است.

مرا باور بر این است که : تنها خدا خواسته است او جاودانه بماند.

چرا که اگر در برخی قیام های حق طلبانه و ضد ستم شعله هایی از نور ایمان به خدا وجود داشت لیکن حسین خورشید آن بود.

اگر در بسیاری از قیام ها رهبران عدالت طلب و حقجویی وجود لیکن حسین امام و حجت و دلیل تمام نمای جلوه ی خداوند بود.

چرا که کم و بیش در همه و یا بسیاری از قیام ها رنگ و بوی دنیوی وجود داشت و دارد لیکن همه آنچه حسین با خود برد و داشت رنگ الهی محض بود.

قیام های و انقلاب ها کم و بیش غم نان و نام و خاک و نژاد و شخصیت داشته اند لیکن قیام حسین غم انسانیت محض بود که اگر انسان ها رشد یابند دنیا و آخرت آنان تضمین خواهد بود.

او در راه خدا جان خود را فدا کرد تا بندگان خدا را از نادانی و گمراهی نجات دهد.

و....

این دفتر همچنان گشوده است تا نفخه صور


  

کتابی-1- از سید مهدی شجاعی را مطالعه می کردم که دریافت وی از یکی از خطبه های نهج البلاغه بود.در ص 175 کتاب به فرازی بر خوردم که در عین شگفتی فوق العاده کاربردی برای همه ما است.

و اما فراز کتاب:

«آمده است که حضرت موسی بعد از تکلم با خداوند و ارسالش از جانب او به سوی مردم،لحظه ای این معنا در ذهنش خطور کرد که من عالم ترین مردمم و خدای از من عالمتر نیافریده است.به محض خطورچنین تصوری در ذهن موسی ،خداوند به جبرئیل فرمود که: موسی را دریاب که در شرف هلاکت است.

و به او بگو که در ملتقی البحرین ،در کنار صخره ای بلند،مردی است (به نام خضر)که از تو داناتر است به سوی او بشتاب و از او علم بیاموز.-حدیث قدسی-»

پیامبری بزرگ شاگردی پیامبری دیگرمی کند تا بداند که تنها دانای روزگار اونیست.!

به نظر می رسد مهمترین پیام این سخن برای دانش پژوهان و حقیقت جویان گریز از غرور و خود شیفتگی در یافته های علمی است.

از دیر بازغرور علمی و همه چیز دانی مدعیان دانشمندی در همه شاخه های علم موجب شده است بشر با زبان بی زبانی ادعای خدایی داشته باشد .از زمانی که قارون دانشمند اقتصاد دان زمان موسی علیه السلام مدعی رسیدن به ثروت و مکنت بر اساس یافته های خویش بود تا امروز که جنگ های جهانی و منطقه ای و محلی را دانشمندان عاری از حقیقت انسانی به راه انداخته اند. و بشریت را بازیچه دانش هوس آلود خود ساخته اند.

 هم آنان که به جای چشم و دل خلقت بین چشمِ سرِطبیعت بین داشته و دارند.هم آنان که اول و آخرکتاب آفرینش را نادیده انگاشته و مبدء و هدف را با همان خودشیفتگی علمی حذف کرده اند.

مردمانی که پیشرفت تمدنی را تنها در سایه توسعه علم آن هم به معنای "ساینس" و علوم تجربی محض می دانند؛که البته نویسنده این سطور هم این سلسله ی از دانش ها را در پیشرفت تمدنی جوامع بشری بسیار موثر می داند اما نه تنها عامل؛و آن هم عامل مهم.

یکی از دلایل دچار شدن به خودشیفتگی علمی این است که هدف و وسیله را جای یک دیگر نشانده ایم.

با اندک تاملی درفرهنگ الهی در می یابیم که دانش به خودی و خود و بدون در نظر گرفتن جهت و مقصد ابزاری بیش نیست .ابزاری برای کشف راه،سرعت،رسیدن با کمترین آسیب و خطر به مقصد.و این نوع نگرش به مقصد و مقصود است که آدمیان را متفاوت می کند.

آن کس که مقصد و مقصود را "خود" می داند و بر محور اصالت های بی ریشه ی ؛اصالت خود،اصالت لذت،اصالت سود می گردد و می چرخد(اگر چه خود را مسلمان و خدا شناس هم بنمایاند)درعمل و کارکرد اندیشه اش چراگاه ابلیس خواهد شد و از شیطان جز غرورنشاید.

چنین موجودی از القاب دهان پرکن دکتر و مهندس و متخصص و فوق تخصص و پرافسور و نظریه پرداز دارای بورد فوق تخصص از Xوyچنان به شعف می آید که این واژه ها کمترین ارزشی دربرابر واقعیت و حقیقت علم ندارد.

و لیکن دانش پژوهی که در مدرسه و دانشگاه توحید شاگردی می کند

1-     تحصیل دانش را ارزش می شمرد

2-     فقر و محرومیت واقعی را فقر علمی می داند

3-     در دانش آموزی و حقیقت یابی حریص است و در هیچ موقعیتی خود را فارغ از تحصیل نمی داند

4-     برای دستیابی به این ابزار ثروت ساز زمین و زمان را در می نوردد و به دانش های منطقه ی خود بسنده نمی کند

5-     ارزشمندترین دانش ها را دانشی می داند که کتاب خلقت را کامل به او بیاموزد و از سر و ته آن کم نکند(در کتاب خلقت همه نیازهای بشری نیازمند دانش است .مادی و معنوی)

6-     برای دانش های ابزاری و مادی از هر صاحب دانشی استفاده می کند اگر چه آتئیست و خداناباور باشد و در آنچه به پرورش روح و اخلاق او مرتبط است دل و جان به اسارت هر مدعی دهان گشاد پرگوی نمی دهد.ودر جستجوی خضرهای زمانه روز و شب باز نشناسد  اگر عمری را در جستجوی چنین استادی به سر انجام رساند.

7-     دانش را ابزاری برای فریب مردمان قرار نمی دهد

8-     دانش را ابزار شهرت و نام و نان قرار نمی دهد

9-     عامل به دانش و آموخته های خویش است

10- با همه وجود می پذیرد که : همه چیز را همگان دانند و همگان از مادر زاییده نشده اند.

11- بر اساس آموزه کتاب مقدس الهی : "وما اُوتیتُم مِنَ العِلمِ اِلّا قَلیلاً" بر یافته های خود قناعت نورزیده و همواره ازمعلم حقیقی می خواهد:"رَبِّ زِدنی عِلماً"

 

پ.ن:

-1- کتاب "متقین"اثر سید مهدی شجاعی شرح خطبه همام 

 

photo24683178


  

جستجو گری و پرسش گری برای کشف حقیقت با سرشت آدمی عجین شده است و انسان از همان کودکی این حق را با زبان بی زبانی برای خود قائل است . او مرتب می پرسد و می پرسد و همچنان ناآرام است تا پاسخ قانع کننده ای بشنود و دریابد.

اما در میان پدر و مادر ها و مربیان و معلمان و بزرگترها شمار اندکی هستند که روح نا آرام او را به حقیقت می رسانند.

ممکن است بعضی اورا مجاب کنند! یعنی جوابی به او بدهند !که بسیاری از این پاسخ ها حیرت و تردید و سوالات اورا بیشتر کند و نه تنها به حقایق نزدیک نشود که سالهای سال او را دور کرده و از او هویتی مبهم ،شکاک و غیر قابل باور و مطمئن بسازند.

برخی از بزرگترهای مسئول نیز پاسخ انحرافی می دهند تا ذهن اورا از سوال اصلی دور کرده و بر اساس مصلحت سنجی های توجیهی و غیر منطقی خود او را منحرف می کنند.

برخی هم اصطلاحا پرسشگر کاوش گر تشنه ی حقیقت را با طرح سوالات دیگر و یا نشان دادن اسباب بازی ها و سرگرمی ها دنبال نخود سیاه می فرستند و چنین می پندارند که به هدف رسیده اند.!

هیچکدام از این بزرگترها نیز شهامت نمی دانم ،نمی توانم،بلد نیستم را تمرین نکرده اند. و با تنها با توجیهات غیر موجه دلسوزی،مصلحت سنجی،بزرگتری خود را عقل کل و حکیم می دانند و بی توجه به نیاز های او بر اسب جهل بسیط و مرکب خویش می رانند تا بدانجا که فاجعه تبدیل به بحران شود و نخستین قربانیان این بحران همان به اصطلاح بزرگترها باشند.

حال و روز جامعه امروز ما نیز بی شباهت به آنچه گفتم نیست.

 

آیا سیاست ورزان و حاکمان و دولتیان که بزرگترهای این جامعه هستند به جای پاسخگویی و اقناع پرسش گران که حق مسلم دریافت حقیقت اوضاع پیرامونی خویش را دارند،با طرح موضوعات انحرافی ما را دنبال نخود سیاه نفرستاده اند؟!!

 

به برخی ها باید گفت :

"اگر ریگی در گفش ندارید چرا لنگ لنگان راه می روید"

و اگر مردم شما را انتخاب کرده اند پس حق مردم است که با آنان رو راست باشید.

 

=========

پ.ن.: تفاوتی مهم وجود دارد که کودکان والدین و مربیان خود را خود انتخاب نکرده اند اما افسوس و صد افسوس که جامعه با دست خویش کسانی را بزرگ خویش کرده اند.!

 


  

سخنی را از لقمان که به حکمت معروف است می خواندم که به فرزندش گفته بود :"پسرم! اگر فرض کنى که سخن، از نقره است، سکوت، از طلاست"

و نظیر آن را نیز از جناب داود پیامبر به فرزند خود سلیمان نبی خواندم که:"فرزندم! دم فرو بستنِ خود را طولانى کن، مگر از خوبى؛ زیرا یک بار پشیمانى بر اثر خاموشىِ طولانى، بهتر از بارها پشیمانى است که از پرگویى حاصل مى شود. پسرم! اگر سخن از نقره باشد، خاموشى را سزاست که از طلا باشد ."

 

این که کجا باید سخن گفت و کجا سکوت پیشه سازیم بستگی به موقعیت ها،میزان روابط و پذیرش گوینده ،نوع آدم ها دارد.و برتری دادن یکی بر دیگری به طور مطلق نه ارزش دینی است نه هنجار اجتماعی و نه ملاک و معیار ارزش آدمی در عرف خانوادگی.

گاه سکوت در برابر زیاده خواهی آدم ها یی برابر همان قوانینی که پذیرفته اند خود ضدارزش است و سخن شیوا و اندیشمندانه و منطقی موجب آگاهی توده ها از وضعیت ستمی است که بر آنان می شود ارزشی است پذیرفتنی.

گاه در حوزه فردی و شخصی که زیانی و آسیبی مادی و معنوی برای کسی وجود ندارد کلامی و سخنی که بر اساس دیده ها و واقعیت هاست هرگز نباید از صندوق سینه و دل آدمی بیرون آید .و چنین سکوتی بر اساس زیر ساخت های قوانین دینی و جوامع بشری خیر و خوبی است.

نمی خواهم صورت های متنوع کجا سکوت و کجا سخن را بر شمرم.

آنچه این نوشته کوتاه را برایم مجاز کرد صورت و وجه دیگری است که به اختصار می نویسم.

شاید برای همه ما حد اقل یک بار تجربه شده باشد که در فضای خانواده میان زن و شوهر و یا پدر و مادر و فرزندان بگو مگو هایی صورت می گیرد که تو بگو ،من بگو،او بگو .... و فرجام آن ،خودخوری ،دلخوری ، استرس، سوء برداشت،سوء تفاهم ،قهرو دوری و فاصله و تیرو وتار شدن روابط خانوادگی و در بعضی مواقع و در میان برخی خانواده ها برخوردهای فیزیکی مشمئز کننده و خارج از جایگاه و منطق انسانیت که پیامدهایی چون طلاق و گسیختگی خانواده هایی را در پی خواهد داشت.

آری سکوت عاقل درد دارد.

آری سکوت عاقل شکننده است.

اما سکوت اندیشمند باختن نیست

در چنین جایی آن کس که خود را عاقل تر می داند هرچند سخنش منطقی و از روی دلسوزی و خیرخواهی و مفید باشد و بداند سکوت سرمایه ای زندگی ساز در دوست اوست که باید آن را نزد خود نگهدارد.

زندگی ها تون شیرین و پایدار


  

آدم ها همین جوری و اتفاقی به شما نزدیک نمی شوند

شما باید آورده ای داشته باشید،هنری،مهارتی،موقعیتی ،ثروت و مکنتی، قدرت و اقتداری ،حرمت و احترام و آبرویی ،جمال و کمالی...

این سرمایه شماست که (حالا از هر نوع آن باشد )بیشتر آدم ها را جذب شما می کند.

دقیقا همین آورده هاست که؛

علاوه بر جذب، حالت های رفتاری دیگری را برای برخی دیگر از آدم های اطراف شما رقم می زند.

برخی صادقانه به شما نزدیک می شوند تا حتی المقدور چون شما برآورده و سرمایه خود بیفزایندو حاضرند خدمت کنند تا از شما یاد گیرند و در مقابل این خدمت شراکت مادی و بیشتر معنوی با آورده های شما را خواهانند.

در چنین حالتی تکلیف و وظیفه ما چه خواهد بود؟!

برخی از همان اول صادقانه راه کینه و دشمنی با شما را برمی گزینند و آگاهانه با همه آورده های پنهان و آشکار ضعیف و سست و بی پشتوانه خویش در هر فرصتی که پیش آید راهبندان ایجاد می کنند.

در حالت سوم افرادی هستند که برای رسیده به هدف از روش معاویه و ماکیاول بهره می برند.

اینان نه در دوستی و یاری خواهی صادقانه پیش می آیند

نه در دشمنی رو راست هستند

این گروه همان ناتوانان متظاهر،ریاکار و منافق هستند.

هر سه گروه یاد شده دنبال نفوذ درشما و جذب شما هستند

اما "میان ماه من تا ماه گردون - تفاوت از زمین تا آسمان است"

در چنین مواقعی عقل فرجام نگر چگونه حکم می کند؟!

امروز بدنه جامعه ایرانی- اسلامی ما که آورده ها و سرمایه های ارزشمند و گرانبهایی دارد دچار هر سه نوع نفوذ است.

اما دریغ از وجود صافی های مطمئن برای شناسایی آدم ها،رفتار ها و انگیزه ها....

بیش از این نمی دانم

لیکن می دانم که عقل حکم می کند از آورده ها و سرمایه های خود مراقبت کنیم.

دزدان بیرونی و درونی با دشنه ،با لبخند،با تسبیح،با کراوات و با..... همواره در کمینند.

 

Image result for â«ÙÙاÙâ¬â

 


  


اجتماعی که هر کس خود را خوب و مطلق می داند و خود را معیار و محک سنجش رفتار و اندیشه دیگران قرار می دهد به استواری نمی رسد....


استادمان می فرمود: خودستانی خوب است و خودستایی بد.

گروهی بر کار نکرده مزد و پاداش می خواهند

گروهی بر راه نرفته مقصد و مقصود می طلبند

گروهی بر هنر نداشته ستایش و تمجید و تحسین می طلبند.

گروهی بر وهم و خیال عقل نام می نهند

گروهی ترحم را بر جای احترام نشانده اند سلام و کلام و صدقه و انفاق و دستگیری و همراهی و همدلی و همکاری شان از روی ترحم است و احترام و حرمت انسان همسان با حرمت سگ و گربه گرسنه و درمانده پارک و بوستان سر کوچه شان است.

گروهی بر جان خویش و دیگری خدایی می کنند.!

این چنین است که همواره می دویم و می دویم و می دویم و خط پایانی بر خستگی ها و نابسامانی ها و اضطراب و ستیز و تنش ها نمی یابیم.


این چنین است که روزگار (و تو هرچه می خواهی بر او نام بگذار)محترمانه می فرماید : به چرخ تا به چرخیم.


خویش را تاویل کن نی ذکر را


Image result for â«Ø®ÙÛØ´ را تاÙÛÙ Ú©Ùâ¬â


  

تیر است و هوای دل و جان همه تیر می کشد

بر کوی عشق و وفاجهل هفت تیر می کشد

تیغ فرو کشیده ی نا بخردان ز هر طرف

بر قلب عاشقان وطن آژیر می کشد

بت های کینه علم ؛دشنه حسد در کف

فریاد و عربده بر سر شیر می کشد

ابلیس در مصاف حقیقت به صد تزویر

مسیح عشق را به صلابه تزویر می کشد

فارغ ز رنج زاغه نشینان درد کش میهن

این شهریار کباب بر سیخ تطهیر می کشد

از ماست که بر ماست خوب گفته اند

نادانی و حماقت من ،جان به زنجیر می کشد

 

Image result for ?جهل و حماقت?‎


  

تا جایی که دانش من قد میدهد و از متون دینی و غیر آن چیزهایی یادم هست بنای جهان هستی را آفریدگارآن بر رحمت قرار داده است. مهمترین دلیل نیز آوردن فراز آکنده و سرشار از مهر و مهربانی و مهرورزی و رحمت"بسم الله الرحمن الرحیم " در مطلع وآغاز همه سر فصل های کتاب مقدس "قرآن" است.در بیش از 1000 توصیفی که برای آفریدگار عالم در دعای ارزشمند جوشن کبیر آمده بیشترین اوصاف الهی دلیل بر مهر و مهرورزی دارد.واژه هایی از قبیل:

رحمن؛رحیم؛عطوف؛رئوف؛راحم؛غافر،غفور؛غفار(آمرزنده)؛حنّان(مهر پیشه)؛ستار،از لطافت و زیبای خاصی برخوردارند.

خلاصه "او"عالم را با رحمت و علم مدیریت می کند نه با غضب و قدرت و طرد و لعن.

اما از باب "آخر الدواء الکیّ" مرحله نهایی درمان که بیم سرایت عفونت وبیماری به تمام عضو می رود و هرآن امکان مرگ و هلاکت فرد می رود پزشک حاذق مهربان دست به تیغ جراحی می برد چاره ای جز دست به تیغ جراحی شدن نمی ماند.

این چنین است که وقتی فردی به سوء اختیار بیراهه می رود و فساد او از محدوده مسکن و منزل جسم و جان شخصی اش فراتر رفته و دامن اجتماع را بگیرد.-ترحم بر پلنگ تیزدندان....ستم کاری بود بر گوسپندان-باید بر چنین فردی سخت گرفت،اورا در قرنطینه قرارداد،گاه اورا جراحی کرد،و گاه که لازم باشد اورا از جامعه آدمیان طرد نمود.تقریبا همه دنیایی که عقلای قوم قوانینی نگاشته اند محدودیت هایی کم و بیش این چنین برای مفسدین و بیراهه روان از مسیر سالم اجتماع (عقل- فطرت- وجدان)در نظر گرفته اند.

به نظر می رسد از این دست نا آدم ها در گوشه و کنار جامعه ایرانیان در پوشش ها و مرام ها و گروهها و قشر ها و طبقه های گوناگون وجود دارند.نمونه های اسمی و رسمی چنین کسانی را از محله و اداره و شرکت و بازار محل کارمان گرفته تا هنرمندان و نخبگان و مدیران و سیاستمداران سراغ داریم.

ساده می گویم و می دانیم!

آیا آنها که خود را با دلایل واهی فرعون منشی تافته جدا بافته از مردم سطح کوچه و بازار می دانند و خلق عزیزخداوند را بازیچه ثروت و شهرت و موقعیت و ژن خوب خود می دانند مستوجب لعن و طرد از مهربانی خلق و خالق نیستند.؟

آنهایی که از بیت المال می خورند تا به عدالت بخورانند و تواضع به خرج دهند و اینک نفس حیوانی را مدیر خویش گرفته اند مستوجب کیفرلعن عینی نیستند.؟

آنان که یوسف عزت و شرافت و کرامت انسان آزاد را به زلیخای بیگانه ی ابلیس خو به ثمن بخس فروختند و می فروشند چه؟

به اینان مهر بورزیم و بر تعفنشان بوسه روشنفکری و لیبرالی بزنیم.!

عدالت و اعتدال مفهوم منحصر به فرد در کاربردهای مادی نیست .اگر عدالت اجتماعی نیست که در بسیاری موارد نیست ریشه اش در نشناختن و درک نکردن و نداشتن عدل تفکری و اندیشه ای است. اندیشه ها اعوجاج و کژی دارند.

اندیشه ای که برای دزد و پارسا،عفیف و هتاک و هرزه جایگاهی یکسان قائل است.!

چنین اندیشه ای مستوجب لعن و طرد و نفرین نیست!؟

انگیزه،بینش،نگرش خویش را سامان دهیم.....


Image result for â«Ø¨ÛراÙÙâ¬â


  

گفته ها از صد گذشت و راهها بسیار گشت

عاقلان امر تدبیر از یکی خروار گشت

مردمان از چشم های خویشتن دورند دور

خوب دیدن در جهان ای یار محنت بار گشت

خویشتن را زیرو رو کردیم ،بذری کاشتیم

جان میوه بهره دزدان کهنه کار گشت

ما درآن چشمان آبی ،زرد بودیم یا سیاه!

با پر پروازت اینک مرغ آدم خوار گشت

از شرار کینه ها،زان تدبیرهای بوالفضول

جام می بشکست وبزم عاشقی خونبار گشت

#گفتار #کردار #دولت #شعر

ای دریغا سروقد عاشقی نخل بلند دلبری

دل فسرده قد خمیده زینت انبار گشت

تلخ کامی های دوران را کفی بر روی آب

باز بازار مروت بین پر از عیار گشت

Image result for â«Ùرغ آد٠خÙارâ¬â


  
+ حضرت امام علی ((علیه السلام)) : قیمت و ارزش هر کس به اندازه کارى است که مى تواند آن را به خوبى انجام دهد. ازنهج البلاغه امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام حکمت81


+ مــرو راهــےکه با ریگےبلغــزے مشــو بیدے کہ با بادے بلرزے تــورا قدر و تورا قیمت گـران است مـکن کارے که یک ارزن نیرزے


+ این بیان حضرت امیر است در نهج که خدا برای هر کسی سربازان گمنامی دارد، مأموران اطلاعاتی دارد؛ اما مأمور اطلاعاتی خدا در هر کسی اعضا و جوارح خود اوست، سربازان خدا در هر کسی دست و پای اوست. اگر کسی را خواست بگیرد با زبان او می‌گیرد از جای دیگر لشکرکشی نمی‌کند.


+ در وادی بی نامی نامی زخدا جویی آسان ره حق پویی آنگه که وفاخویی بیش و کم این عالم ارزانی "موران" باد ای کودک چل ساله تا کی "من" و "ما" گویی


+ سپرده ی دل! مرا با تو چه کار،فصل داشت تمام شد عمو اگر زمانه با تو نسازد تو هم نساز چو او فریب چشم هوس را به پار فروختم و رفت سپرده دل خالی و هرچه بود تمام شد عمو سید24-11-96


+ جالبـــــه بدونید که زعفران دارای خواص ضد افسردگی است، باعث تحریک اعصاب شده و خاصیت آرام‌ بخشی و خواب‌ آوری دارد، اگر میخواهید همیشه شاد و خندان باشید، زعفران را فراموش نکنید !


+ روز را خورشید میسازد روزگار را ما ما را قلب زنده نگه میدارد و قلب را عشق روزگارتون پر از عطر خوش زندگی


+ پرچم زده‌اند از غم تو کوچه ‌به ‌کوچه انگار عوض کرده زمین پیرهنش را


+ خوشبختی چیزی نیست که بخواهی آن را به تملک خود درآوری ، خوشبختی کیفیت تفکر است؛ حالت روحی ست... خوشبختی ؛ وابسته به جهان درون توست!


+ اگر انسان ها می دانستند؛ فرصت با هم بودنشان چقدر محدود است... "نامحدود" یکدیگر را دوست می داشتند






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ